تبليغاتX
عاشق تنها

فرق است بین

     دوست داشتن و داشتن دوست .....

     دوست داشتن امری ست لحظه ای

     و داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است ....

                                                                                      (دکتر شریعتی)

+ تاريخ یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 18:19 نويسنده حسين |

آدم ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمیشوند،

بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر میرسند .

+ تاريخ شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 11:18 نويسنده حسين |

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

+ تاريخ پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 21:37 نويسنده حسين |

 این شب ها
         چشم های من خسته است
                                گاهی اشک ، گاهی انتظار
                                                      این سهم چشم های من است.....
+ تاريخ چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 1:14 نويسنده حسين |

دستمالی تر گذاشته ام

بر پیشانی تب کرده ی ماه

نکند داغ مهتاب

به دلمان بماند

+ تاريخ دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 1:25 نويسنده حسين |

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی.

 

+ تاريخ یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 19:47 نويسنده حسين |

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
برپوست کشیده شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
راهنمائی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنیست...
+ تاريخ سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 1:45 نويسنده حسين |

سر کلاس ریاضی بود که استاد اومد و دو خط موازی کشید،

خط پایینی نگاهی به خط بالایی کرد و عاشقش شد.

خط بالایی هم نگاهی به خط پایینی کرد و تو دلش عاشقش شد،

در همین هنگام بود که استاد داد زد و گفت :

دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند!

+ تاريخ شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 0:56 نويسنده حسين |

در سکوت دادگاه سرنوشت ، عشق بر ما حکم سنگيني نوشت

گفت دل دادگان از هم جدا ، واي بر اين حکم و بر اين قانون زشت...

+ تاريخ شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 0:55 نويسنده حسين |

 این چه آمدنی ست که باید بعد از  تولد انتظار مرگ را کشید...
+ تاريخ پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 18:32 نويسنده حسين |

انتظار نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما...

+ تاريخ سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 3:0 نويسنده حسين |

در این متروکه دنیا که یاری نیست،نشانی از کسی یا از دیاری نیست،به عشقی جز خداوند اعتباری نیست

+ تاريخ دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 20:52 نويسنده حسين |

زمان به من آموخت که هر دست دادن به معنای رفاقت نیست

وهربوسیدن قول ماندن نیست وهر عشق ورزیدن ضمانت تنها گذاشتن نیست

+ تاريخ دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 20:48 نويسنده حسين |

خدا یا چه قدر سخته که دلتنگ کسی باشی که دلتنگت نیست چقدر تلخه که عاشق کسی باشی که هیج وقت طعم واقعی عشق به تو نچشونده...

+ تاريخ پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 2:48 نويسنده حسين |

مانده ام در کوچه های بی کسی سنگ قبرم را نمی گذارد کسی مردم و خاکسترم را باد برد بهترین یارم مرا از یاد برد
+ تاريخ چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 21:48 نويسنده حسين |

چه رشد سریعی دارد میزان توقعات دیگران از ما...

حرف آخر>>>>هیچ وقت کسی رو نا امید نکن شاید که امید تنها داریش باشد.

+ تاريخ سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 2:0 نويسنده حسين |

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت

فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت.... 

+ تاريخ شنبه دوم خرداد 1388ساعت 1:39 نويسنده حسين |

کهنه فروشی داد می زد چراغ شکسته می خرم

کفشهای پاره می خرم اسباب کهنه می خرم

بی اختیار داد زدم کهنه فروش قلب شکسته می خری

+ تاريخ پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 20:43 نويسنده حسين |

خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است
پیدا نکنم همدل،دل ها همه از سنگ است
گویا که در این وادی از عشق نشانی نیست
گر هست یکی عاشق،آلوده به صد رنگ است


+ تاريخ پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 20:38 نويسنده حسين |

بزرگترین آرزویم این است که کوچکترین آرزویت باشم
+ تاريخ سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 21:59 نويسنده حسين |

هر چند وقت یکبار خودت را از خودت طلب کن شاید گم شده باشی
+ تاريخ سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 21:50 نويسنده حسين |

وقتی كسی را دوست داری، گفتن آسان تراست، شنيدن آسان تراست،

بازی كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست و وقتی كه كسی تو را دوست دارد،

خنديدن آسان تراست و اگر تنهای تنها باشی، به مرگ فكركردن از همه چيز آسان تراست...

+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 12:41 نويسنده حسين |

دلم دنیای فریادی فسرده است،که روحش را سکوت مرگ خورده است


+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 0:24 نويسنده حسين |

در دلم دردی هست که اگر باز زبان گویم زبان سوزد،اگر در دل نگه دارم استخوان سوزد
+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 0:21 نويسنده حسين |

هرگز به کسی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری،هرگز به کسی محبت نکن وقتی قصد شکستن قلبشو داری،هرگز قلبی را قفل نکن وقتی کلیدشو نداری،هرگز،هرگز،...

+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 0:20 نويسنده حسين |

خواستم سلامت كنم، نگاهم نكردي

خواستم دركت كنم، باورم نكردي

خواستم ببوسمت، احساسم نكردي

خواستم قلبم را تقديمت كنم، قبولش نكردي

خواستم عشق بياموزمت، بهايش ندادي

خواستم بگويم دوستت دارم

رفته بودي و جاي پايت روي قلبم جا مانده بود.

+ تاريخ یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 23:11 نويسنده حسين |

این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت !

این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق !

به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟

سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟

چه زیباست لحظه ای که من به

سهم خویش رسیده باشم و تو نیز به ارزوی خود !

چه زیباست لحظه ای که سر نوشت

با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد!

چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما !

این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم ....

و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود !

آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟

سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد ....؟

+ تاريخ یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 0:47 نويسنده حسين |

من همين يك دانه دل دارم

بفرما بشكنش

كوزه اي از آب و گل دارم

بفرما بشكنش

تو سبوي آرزوهاي مرا بشكسته اي

هرچه باداباد

اين هم دل

بفرما بشكنش...

+ تاريخ جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 4:21 نويسنده حسين |

زندگی ام راپیرامون تو نخواهم ساخت بلکه تو را در بطن زندگی ام خواهم کاشت

+ تاريخ چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:21 نويسنده حسين |

حالمان بد نیست غم کم می خوریم

کم که نه هرروز کم کم می خوریم

آب می خواهم سرابم می دهند

عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی آفتاب؟

ادامه شعر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ تاريخ چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:11 نويسنده حسين |